|
فرا رسيدن ايام سوگ سالار شهيدان ؛
امام حسين (ع)
و ياران باوفايش تسليت باد
دختر سه ساله
هنگامى كه امام حسين علیهالسلام با اهل حرم وداع كرد و اراده میدان فرمود؛ دختر سه ساله ي خود را بوسید و آن طفل از شدت تشنگى فریاد بر آورد: «یا ابتاه! العطش!» يعني : بابا تشنه ام . . .
آن حضرت فرمود: اى دختر كوچك من! صبر كن تا برایت آبى بیاورم.
پس آن حضرت روانه میدان شد و به سوى فرات رفت و صفوف دشمن را در هم شكافت ، در این زمان مردى از سپاه كوفه آمد و گفت: اى حسین! لشكر ؛ عزم حمله به خیمهها يت كرده اند . . .
آن حضرت فورا از راه فرات بازگشت و خود را به سرعت به خیمهها رسانید و دشمنان با ديدن جسين از هر جانب گريختند . آن دختر كوچك به استقبال پدر آمد و گفت: اى پدر مهربان! براى من آب آوردهاى؟!
امام از شنیدن این سخن، اشك از دیدگانش جارى شد و فرمود: عزیزم! به خدا سوگند كه تحمل تشنگى و بیقرارى تو بر من دشوار است؛ پس انگشت خود را در دهان آن طفل گذاشت و دست بر پیشانى او كشید و او را تسلى داد؛ و چون امام خواست از خیمهها بیرون رود آن طفل به سوى امام دوید و دامان امام را گرفت، امام فرمود: اى فرزندم! نزد تو خواهم آمد . . .
از امام باقر علیهالسلام نقل شده است: امام حسین علیهالسلام چون هنگام شهادتش رسید دختر بزرگش فاطمه را خواند و نامهاى پیچیده به او داد و وصیتى به صورت شفاهى به او فرمود، و على بن الحسین - زين العابدين - علیهالسلام به گونهاى بیمار بود كه امید بهبودى او را نداشتند و فاطمه آن نوشته را به على بن الحسین تسلیم كرد و پس از او به ما رسید .
|